تبليغاتX
Zohal Is The Best For GIRLS And BOYS
بهترین مطالب آموزشی و ترفندهای مختلف - بهترین و جدیدترین عکس های بازیگران محبوب - کلی موزیک

برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی عکس کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 8:14  توسط پدرام | 

برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی عکس کلیک کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 8:5  توسط پدرام | 

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . 

آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم .

 خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ...

سيندرلا گفت : .........................................ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:55  توسط پدرام | 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس . آنوقت تو هم به خاطر اينكه يك ابليس تورا بوسيده جهنمي مي شوي . جهنم كه آمدي من آنجا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا چه صفايي پيدا مي كند جهنم .....

يك روز مي بوسمت ! پنهان كردن هم ندارد . مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان مي كني يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند . عرياني اش پوشاندني نيست ، پنهان نمي شود .....

يك روز مي بوسمت ! يكي از همين روزهايي كه مي خندانمت ، يكي از همين خنده هاي تو را ناتمام مي كنم : مي بوسمت و بعد تو احتمالا سرخ مي شوي و من هم كه هميشه پيش تو سرخم ....

يك روز مي بوسمت ! يك روز كه باران مي بارد ، يك روز كه چترمان دو نفره شده ، يك روز كه همه جا حسابي خيس است ، يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را بكني آهسته مي بوسمت ....

يك روز مي بوسمت ! هر چه پيش آيد خوش آيد ! حوصله اي حساب و كتاب كردن هم ندارم . دلم ترسيده كه مبادا از فردا ديگر « عشق من » نباشي . آخر عشق چهار حرفي كلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتني شده كه براي خيلي ها چهار حرف كه سهل است هزار هزار حرف باشد . به قول شاعر : عشق كلاس اول ، تنها چهار حرف است اما كلاس آخر عشق هزار حرف است ...

يك روز مي بوسمت ! مي خندم و مي بوسمت ، گريه مي كنم و مي بوسمت ! يك روز مي آيد كه از آن روز به بعد من هر روز مي بوسمت ! لبهايم را مي گذارم روي گونه هايت و بعد هرچه بادا باد : مي بوسمت و بعد تو احتمالا سرخ مي شوي و من هم كه هميشه پيش تو سرخم ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:54  توسط پدرام | 
 

وقتی نگاهم می کرد تمام وجودم می لرزید تنها کسی بود که مرا اينگونه عاشق كرد. دلم مي خواست بدونه كه چقدر دوستش دارم اما او هميشه بامن سرد و رسمي بود. به خاطرش به علاقه خيلي ها پشت كردم اما بازهم........

يك روز به هم برخورد كرديم ازم دعوت كرد احساس خوبي داشتم. اون روز خيلي حرف زديم اما اينبار هم سرد و رسمي........سالها گذشت درسمان هم تمام شد اخرين باري بود كه مي ديدمش يعني ميدانستم كه اين اخرين بار است .اخرين حرف ما فقط يه نگاه بود ......و دراخر گفت خدانگهدار......من رفتم و او رفت من با انديشه او و او با انديشه فرداها...

زماني گذشت با خبر شدم كه ازدواج كرده .ميگفتند او ديگر شاد نيست.نميدانستم چرا من به تنهايي خود فكر ميكردم...

  عشق

سالها گذشت او را ديدم اين بار جسم بي روجش را در مراسم خاك سپاريش سردي جسمش مرا ياد سخنانش ميانداخت حرفهايي سرد و بي روح....ديگر نخنديدم از او هيچي به يادگار نداشتم جز يك نگاه..

دفتر خاطراتش بدستم رسيد با اندوهي فراوان آن را ورق زدم .اخرين نوشته اش مربوط به اخرين ديدارمان بود خواندم نوشته را :

 

امروز براي اخرين بار ديدمش چقدر زيبا شده بود هم زيبا بود هم مهربان وقتي نگاهم ميكرد دلم ميلرزيد برق نگاهش نگذاشت بگويم كه چقدر دوستش دارم ...

 

من ديگر به تنهايي خود فكر نمي كنم به غروري كه فاصله را رقم زد مي انديشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:53  توسط پدرام | 

روزی که داشتم می مردم ، دلمو به تو سپردم
گفتم اونو خوب بگردون ، من اونو جایی نبردم
نازنین اونو نرنجون ، آخه اون تنها ترینه
جز تو ، اون جایی نداره میون این همه سینه
نمی خوام یه روز ببینم ، دلمو تو دست گرفتی
می خوای از خودت برونی ، دل به بیگانگی بستی
به خدا دلی شکستن گناه بزرگی اینجاست

نمی بخشمت ببینم اونو بی گناه شکستی
با خودت یه لحظه فکر کن ، دل من گناه نداره...
وقتی که بیای به اینجا ، این کارت جواب نداره...
روزی هم وقت وداع ، تو از این زمونه می شه
اون موقع می خوام ببینم ، دل تو مال کی می شه
پس بیا اونو نگه دار ، اونو تو تنهایی نگذار
لا اقل ولش که کردی ، بگو که خدا نگه دار...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:52  توسط پدرام | 

عاشقي می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید وهی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد.او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود...

و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است...

خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها.بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم. عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را...

اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است. خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، درسفری که که نامش عشق است. و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد. عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود...

عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت...

                      جز خدا که همیشه با او بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:50  توسط پدرام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خوش آمدید.

پیوندهای روزانه
مردی نامزدش را پخت
آبشار 100 متری یخ زد
گرگها ، دختری را دریدند
در هنگام به دار آويخته شدن زايمان كرد
اغفال 11دختر جوان در شرکت خصوصی
دستگیری یک هزار و 68 زن به جرم بدحجابی
يك سال زندگي مخفيانه زن ژاپني در كمد لباس
دختر جوان تصاوير دخترخاله‌اش را در اينترنت پخش كرد
مردي که مرد، زنده شد و دوباره مرد!
گالری عکس لعیا زنگنه
عکس هایی از مهدی سلوکی
گفتگوی جدید و خواندنی با مهناز افشار
گفتگوی جدید و خواندنی با رضا صادقی
تلسکوپ اینترنتی هم رسيد
دريافت صورت حساب از طريق اس ام اس
ترفند مخفی ایرانسل: پخش موزیک سریال امام علی(ع) در تلفن همراه!
بیوگرافی آمیشا پاتل
عکس های منتخب جسيكا آلبا
بیوگرافی کامل جسيكا آلبا
بیوگرافی کامل شاه ماهی ایران یعنی گوگوش
آقا پسرها توی آیینه به خودتون نگاه کردید؟
طرح جدید و قویتر از قبل مبارزه با بد حجابی در تهران
راهنمای پدر و مادر آزاری (برای بچه ها)
جدیدترین عکس های گروه Tatu
گالری عکس maggie grace - جدیدترین عکس ها در سال 2008
اسکن کردن کامپیوتر توسط خودتان ، بدون استفاده از آنتی ویروس
ساخت یک قطع کننده اتوماتیک اینترنت
لاگین کردن همزمان با چندین آیدی بدون نرم افزار
هنگامیکه گوشی خیس میشود چی کار کنیم؟
تعرض به يك دانش‌آموز دختر توسط والدين همكلاسي‌
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آرشیو موضوعی
والپیپر دسکتاپ
موزیک و آهنگ
اما واتسون
ترفندهای اینترنت
ترفندهای ویندوز
ترفندهای موبایل
نرم افزار
نرم افزار موبایل
جک و لطیفه
طنز آمیز
حرف دل شما
دخترانه
پسرانه
معرفی و دانلود فيلم
عکس های ماشين
عکسهای منظره
اس ام اس موبايل
کامران و هومن
بهترين های اينترنت
گالری دخترانه
گالري پسرانه
دنیل رادکلیف
هری پاتر
بازیگران باليوود
بازیگران هاليوود
مطالب روز
مطالب ارسالي شما
معرفی و دانلود بازی
مقالات
عکس های جالب
شعر
بیوگرافی
دانلود متفرقه
نویسندگان
پدرام
مسعود محسنی
امیر طارم وند
رضا هادیان
پیوندها
سایت تخصصی جاوا اسکریپت
بروبكس رپر امارات
جوک - لطیفه - پند - اندرز - اس ام اس
ليست وبلاگ‌های به روز شده
هم توم
فهرست سایت های ایرانی
وبلاگ علمی و تخصصی دانش و کامپیوتر
دانلودستان CHARAND O PA RAND
وبلاگ پریناز
SMS، عکس، کلیپ، طنز
بزرگترین سایت دانلود جدیدترین و بهترین آهنگهای ایرانی
لينکستان دات کام
فهرست وب سایت های ایرانی
۩۞۩ روابط و ازدواج ۩۞۩
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

- - - - - - - - - - - - - -