برای جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنید :
تبلیغات
آمار وبلاگ
پرواز به بينهايت ( حرف دل شما )
پرواز به بينهايت
آرام آرام برف ميبارد و زمين با شكوه را سفيدپوش ميكند.
رنگ سفيد ديگر رنگهارا محو ميكند و همه چيز را رو به سفيدي ميبرد.
اينها اشكهاي زمستاني فرشتگانيند كه از فراغ تو بر زمين ميآيند و سفيدي آنها،جاي خالي تو در صفحه دفتر روزگارست.
گويا روزهاي غمگين قرار هست كه تبديل به سالهاي غمگين شود و بيپايان گردد.
اين يك خداحافظيست.
من و تو همديگر را ترك ميكنيم.
تو بالهايت را ميگشايي و به دور دست،به آنسوي افق و به بينهايت پرواز ميكني.
تو به سوي معبود ميروي.
تو سبكبالتر و پر شور تر از هر زمان پرواز ميكني و بار ديگر شوق وصال را با لبخند شيرينت به من ياداور ميشوي.
آري هيچ چيزي روي زمين جاودانه نيست جز كردار نيك تو كه در رگهايت جاريست و آن زيبايي اعماق وجودت كه نوع ديگر چهره زميني توست.
تو به حقيقت با شجاعت و عشق ميپيوندي و به خانه خويش بازميگردي.
تورا بايدديد نه با نگاه،تورا بايد به آغوش خواند نه با دست،تورا بايد گرامي داشت با عشق،با عشق واقعي،با عشقي كه نه ريا دارد و نه جدايي،با عشقي كه ديگر جدايي در آن نيست.
تورا بايد با حقيقت وجودت لمس كرد.
نسيمي ميوزد و تو به دنبال آني و در اثناي آن مرا ميخواني و صدايت در ميان صداي نسيم محو ميشود و من تورا ميگريم كه تو گريه را انكار ميكني و صلاوت خود را خودنمايي ميداري.
من تورا به آغوش خود فرا ميخوانم و تو خبر از اورنگ شاهي خود ميدهي.
نسيمي ميوزد و تو زانو ميزني در قبال وصال.
چشمهاي من آرام آرام بسته ميشوند تا تورا ببينم.
تو آنقدر دور هستي كه من نزديكيت را در كنار خود حس ميكنم.
تو در ماواراي طلوع ستارگان هستي.و من ميدانم كه تورا تنها در دنبال ياس كبود ميتوان يافت.
تورا وداع ميگويم و آرزوي ديدارت را دارم در كنار حقيقت.
بالهايت را بگشا و پرواز كن.
سفيدپوش مثل كبوتران پرواز كن.
ميدانم كه هيچ چيز در جايي كه من هستم ماندگار نيست.و تو به جايي ميروي كه ماندگار بماني.